محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3859

تاريخ الطبرى ( فارسي )

قتيبه گفت : « در مقابل شكاف بكوشيد تا از آن بگذريد ، كسان نبرد كردند تا نزديك شكاف رسيدند . سغديان با تير آنها را مىزدند اما سپرهاى خويش را به كار بردند و هر كدام سپر خويش را مقابل چشم مىگرفتند و حمله مىبردند ، و چون به نزد شكاف رسيدند تركان به قتيبه گفتند : « امروز بازگرد و فردا با تو صلح مىكنيم . » باهليان گويند : قتيبه گفت : « با آنها صلح نخواهيم كرد مگر مردانمان به نزد شكاف باشند و منجنيقهايمان بر سرهاشان و شهرشان آماده كار باشند . » اما ديگران گويند : قتيبه گفت : « بردگان بيمناك شده‌اند ، اكنون كه ظفر يافته‌ايد بازگرديد » پس كسان بازگشتند و روز بعد با آنها بر سر يك هزار هزار و دويست هزار صلح كرد كه هر ساله بدهند و آن سال سى هزار سر بدهند كه كودك و پير و عليل در آن ميان نباشد . شهر را نيز خالى كنند كه مرد جنگى در آن نباشد و در آنجا مسجدى براى قتيبه بسازند كه در آيد و نماز كند و براى وى منبرى در مسجد نهند كه سخن كند ، سپس غذا بخورد و بيرون شود . گويد : وقتى صلح شد قتيبه ده كس را فرستاد ، از هر گروهى سپاه دو كس ، كه مال الصلح را بگرفتند . قتيبه گفت : « اينك زبون شدند كه برادران و فرزندانشان به دست شما افتاد . » گويد : پس از آن شهر را خالى كردند و مسجدى ساختند و منبرى نهادند و قتيبه با چهار هزار كس كه برگزيده بود وارد شهر شد و به مسجد رفت و نماز كرد و سخن كرد ، آنگاه غذا خورد و كس پيش سغديان فرستاد كه هر كس از شما مىخواهد كالاى خويش را برگيرد كه من از شهر بيرون نمىشوم اين را براى تسليم شما كردم ، بيش از آنچه بر سر آن صلح كرده‌ام از شما نمىگيرم ، اما سپاه در شهر مىماند . گويد : اما به گفتهء باهليان ، قتيبه با سغديان بر سر يكصد هزار سر و آتشكده ها و زيور بتان صلح كرد و چيزى را كه بر سر آن صلح كرده بود بگرفت بتان را پيش